خانه
دادرس
ارسال شده در 6 تیر 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحبیب

دوازده روز جنگیدم
تند و تیز، سفت و سخت
فرصت نشد عزاداری کنیم
وقت نبود اشک بریزیم
خوب شد
محرم آمد
به داد بغض‌هایمان رسید

بغض ,جنگ تحمیلی ,محرم نظر دهید »
روزنوشت
ارسال شده در 1 تیر 1404 توسط زفاک در پوستر و عکس نوشت

هوالحبیب

می‌دانی رفیق! باید دست به قلم شویم. باید بنویسم. باید در تاریخ ثبت کنیم. شاید بعدها عده‌ای یادشان برود. یا آدم‌هایی در تاریخ دست ببرند. کسی چه می‌داند؛ شاید دوباره بخواهند جای ظالم و مظلوم را عوض کنند.

باید بنویسم؛ سال 1404 شمسی بود؛ نخستین روز تابستان. هنوز آفتاب بالا نیامده بود. تسبیح گنجشک‌ها توی گوش درخت‌ها نپیچده بود. بچه‌ها حتی زن و مردها هم خواب بودند. دشمن دستکش‌های مخلمی‌اش را بیرون کشید! نقابش را کنار زد. جنگنده‌هایش دیوار صوتی وطن را شکستند؛ حریم پاک جمهوری اسلامی ایران را. مردکی شاسی زیر دستش را فشار داد. چند ثانیه بعد بمب‌هایش روی مراکز هسته‌ای ما ریخت.

می‌دانی رفیق! دلم می‌خواهد شب نشده بنویسیم. در تاریخ ثبت کنیم. نخستین روز تابستان بود. آفتاب هنوز پشت کوه‌ها نرفته بود. مردوزن، پیرو‌جوان، چپ‌وراست، مسلح‌وغیرمسلح، دست به دست هم دادند؛ یکی شدند؛ ید واحده و صدای خرد شدن استخوان‌های دشمن در گوش همسایه‌ها پیچید! تابوت‌های یکی یکی از سربازهای آمریکایی پر شد و به خانه‌ها برگشت!

#به_قلم_خودم

1750592545img_20250622_144910.jpg

آمریکا ,استخوان ,تابستان ,تابوت ,تاریخ ,دشمن ,مراکز هسته‌ای ,۱۴۰۴ نظر دهید »
جراحی تاریخی
ارسال شده در 31 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحبیب
توده‌ها دو دسته‌اند؛ خوش‌خیم‌‌هایشان خطری ندارند. رشدشان کند هست. اندام خاصی را درگیر می‌کنند و کاری به بقیه اعضا ندارند. مسلما زودتر درمان می‌شوند؛ اما امان از بدخیم‌ها! هم رشدشان سریع است هم به یک عضو بسنده نمی‌کنند. ریشه می‌دوانند. سخت کار می‌کنند. عضو به عضو جلو می‌آیند. تنها زمانی دست از کار می‌کشند و آرام می‌گیرند که همه بدن را گرفته باشند!
عقل حکم می‌کند به بدخیم‌ها رحم نکرد. آن هم وقتی بیش از هفت دهه ریشه دوانده‌اند! وقتی قرص و دارو و شیمی‌درمانی هم جواب نداده باشد! اینجاست که باید دست به کار شد. باید تیزی چاقو را نشان داد. باید کارشان را یکسره کرد؛ برای همیشه.
می‌دانی رفیق! این روزها در حال یک جراحی تاریخی هستیم. جراحی‌ها درد دارند؛ اما کافی است کمی صبور باشیم!
#نقد #به_قلم_خودم

1750529883img_20250621_213930.jpg

اسرائیل ,بدن ,توده ,جراحی ,دارو ,درمان ,سرطان ,غده سرطانی نظر دهید »
درهای آسمان باز است
ارسال شده در 29 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحبیب
رختخواب‌ها را توی ایوان می‌اندازم. از گرمای روز خبری نیست و هوا خنک شده. نفس عمیقی می‌کشم و اکسیژن‌ها را راهی ریه‌هایم می‌کنم. جیرجیرکی سر دردودلش باز شده است و سکوت حیاط را خط می‌کشد. توی جایم دراز می‌کشم و سرم را روی بالش می‌گذارم. به آسمان کویر زل می‌زنم؛ صاف و بی‌ابر است. مثل هر شب، گعده‌ی ماه و ستاره‌ها به راه هست.

خبرهایی که از صبح تا حالا شنیدم، در سرم چرخ می‌خورد. “نوزادی دوماهه که در اثر شدت سوختگی به شهادت رسید.” ساختمان‌های مسکونی که یکی یکی با موشک ویران می‌شود. ساختمان شیشه‌ای صداوسیما که در آتش می‌سوزد. حمله صهیونیست‌ها به مراکز تحقیقاتی هسته‌ای. تهدید و هشدارهای ترامپ و… . دهانم مثل زهر مار تلخ می‌شود. قلبم مثل گنجشکی به استخوان‌های سینه‌ام می‌کوبد. انگار زنبوری افتاده باشد به جان دست و پایم. پهلو به پهلو می‌شوم؛ عرق سردی از گودی کمرم می‌لغزد. بی‌فایده است؛ خواب به چشمم نمی‌آید. کلافه دستم را روی سینه می‌گذارم و «بسم الله» می‌گویم. واژه‌ها در سرم پژواک می‌کنند و به قلبم می‌رسند. کم کم تاریکی‌ها پس می‌روند. دلم روشن‌تر می‌شود. آرام و شمرده، چهار قل می‌خوانم. آیت الکرسی هم ضمیمه‌اش می‌کنم. فوت می‌کنم سمت آسمان. چشم‌هایم را می‌بندم.

مطمئنم درهای آسمان باز است…


#به_قلم_خودم

#خدا_هست_همین_کافی_است

1750336979img_20250618_101558_674.jpg

آسمان ,آیت‌الکرسی ,ترامپ ,تهدید ,جنگ ,خبر ,خدا ,در ,صداو سیما ,صهیونیست ,چهار قل نظر دهید »
خط بطلان
ارسال شده در 28 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

*هوالحق*

داشتم لیست نگرانی‌هایم را مرور می‌کردم. فکری از صبح مثل خوره به جانم افتاده بود. دلم می‌خواست این مبارزه تا نابودی این غده سرطانی پیش رود؛ اما ور منفی ذهنم به کار افتاده بود. ورد کرده بود: تاریخ روی دور تکرار است. از کجا معلوم عده‌ای خودشان را وسط نیاندازند. احتمالش که محال نیست، هست؟ آدم‌ها ممکن‌الخطا هستند غیر از این است؟
دروغ چرا می‌ترسیدم کم کم سر و صدایی از اینجا و انجا بلند شود.

می‌ترسیدم وقتی مالک‌ها در یک قدمی دشمن رسیده‌اند؛ آدم‌هایی در شیپورهایشان بدمند. رسانه‌هایشان را به خط کنند. می‌ترسیدم از داخل و خارج مجبورمان کنند دوباره جام زهر را سر بکشیم؛ اما مثل همیشه سخن رهبری همه را شست و برد. آقا رسما و علنا صلح تحمیلی را رد کردند. حالا یقین دارم تا اسرائیل از صحنه هستی محو نشود این مبارزه ادامه دارد.

#به_قلم_خودم

1750257695img_20250618_173940_495.jpg

#صلح_تحمیلی ,اسرائیل ,جنگ ,دشمن ,رهبر ,غده سرطانی اسرائیل ,نابودی نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • ...
  • 5
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 9
  • ...
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 104
 
غَیث
مطالب این وبلاگ کاملا تولیدی است. استفاده بدون ذکر منبع ممنوع!
موضوعات
همه
الی الحبیب
اندیشه
اهل البیت(علیهم السلام)
حضرت صاحب (عج)
حضرت عشق(ع)
تمرین نویسندگی
حرکت جوال ذهن
خاطرات
دلنوشته
روزنوشت
شطحیات
شهدا
لژنشین‌ها
مخاطب خاص
هایکو
پوستر و عکس نوشت
کنایات
یار مهربان
یک بیت
یک خط روضه
پیوند ها
  • نور عیننا
  • حب فؤادی
  • بخوان با ما
  • میم. الف.
  • سه نقطه
  • آمار
  • امروز: 16
  • دیروز: 84
  • 7 روز قبل: 387
  • 1 ماه قبل: 1061
  • کل بازدیدها: 227738
  • موزیک آنلاین
    MeLoDiC

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان