هوالحق
کاش زودتر میفهمیدم این موضوع بیفایده است. کاش ولی چه فایده دارد حالا برگشتند به گذشته امکان ندارد. شاید اگر برمیگشتم عقب هیچ وقت این موضوع را انتخاب نمیکردم شاید هیچ وقت این راه را نمیآمدم اما حالا که به قول استاد راهنما به قله رفتم و برگشتم و این صعود به پایان رسیده من حس خوشایندی ندارم. نمیدانم حس میکنم کار پر زحمتی را به پایان رساندم که فایدهای نداشته است که هیچ کس برای آن ارزشی قائل نیست. وقتی به اشکالات داور نگاه میکنم آه پر سوزی از نهادم بلند میشود.. «همیشه استنادهای زیاد حسن کار نیست.» اما من برای هر کدام از این استنادها یا اسنادها کلی وقت گذاشتم کلی از زمانهایم از کارهایی که میتوانست مفیدتر باشد گذشتم تا لابهلای کتابها و نظرات به این موارد برسم. حس میکنم استاد داور با حرفهایش همه تلاشهای دوسالهام را به هیچ انگاشت. نمیدانم. اما وقتی یکی از طلبههای توی جلسه مصاحبه میگوید من همه مطالب را از سایت برداشتم و اصلا تطبیق ندادم و نمره بالاتری از من هم گرفته حس فکر میکنم پس کار درست و صادقانه هیچ ارزشی ندارد. نه فقط اینکه از نمره بالا نگرفتن ناراحت باشم خودم قطعا چنین نمرهای به خودم نمیدادم. اما از اینکه عدالتی توی سیستم آموزشی وجود ندارد اینکه برخی با هوش مصنوعی و کپیپیست از این سایت و آن سایت نمرات بالاتر میگیرند ناراحتم. نمیدانم شاید هم ناراحتیام درست نیست شایذ هم از همه از اینکه کسی تلاشهایم را ندیده ناراحتم از اینکه با کلی ایراد و سختگیریهای استاد راهنما هنوز هم استاد داور راضی نیست و انصاف به خرج نمیدهد و سر یک نقطه ویرگول سخنرانی غرا میکند و استاد راهنما قبول نمیکند. چرا سر اصلاحات هر کدام ساز خودشان را میزنند و من این وسط ماندهام که چه کنم… چرا اینقدر اختلاف نظر وجود دارد بعضی وقتها فکر میکنم واقعا حقیقت علم چیست و کجاست و من کی میخواهم به آن برسم.


