خانه
روضه‌خوان...
ارسال شده در 3 مرداد 1405 توسط زفاک در یار مهربان

روضه‌خوان
پاره‌ای وقت‌ها شاید هم بیشتر وقت‌ها کتاب‌ها را نصفه نیمه رها می‌کنم. نمی‌دانم شاید چون خیلی جذاب نیستند یا حوصله‌ام نمی‌کشد یا من هنوز از آن کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای نشده‌ام. کتابی که دستم می‌رسد باید خیلی خواندنی باشد که بخواهم تا ته بخوانم، حالا برای چند بار خواندن که باید برای خودش شاهکاری باشد؛ اما روایت طف قصه‌اش فرق داشت. از جنس دیگری بود. کتابی که هنوز ولع شنیدنش رهایم نکرده…
ظهر عاشورا که از مراسم برگشتم حس می‌کردم بغضی ته گلویم چسبیده و هنوز فریاد نشده. اشک نشده. شاید چون آدم عزاداری کردن توی جمع نیستم. رویم نمی‌شود مثل بقیه زن‌ها چادر بکشم روی صورتم و بلند بلند زار بزنم.
حالم خوش نبود. بدن درد و گرما رُسم را کشیده بود و طاقت شرکت در مراسم دیگری نداشتم. طاقچه را باز کردم. ظهر عاشورا بود. نمی‌خواستم مثل روزهای قبل پای واژه‌های زویا پیرزاد حرامش کنم. دلم می‌خواست کسی برایم روضه بخواند و من ریز ریز اشک بریزم پای واژه‌هایش.
چشمم بین کتاب‌ها می‌دوید اما حوصله نسخه الکترونیکی هم نداشتم. توی کتاب‌های صوتی رسیدم به روایت طف. چهره آقای عسکری داد می‌زد چه شاهکاری پیش رو دارم. شیرینی خال سیاه عربی‌اش هنوز زیر زبانم بود. معطل نکردم. هندزفری را گذاشتم توی گوشم و سرم را گذاشتم روی بالش. آقا عسکری شروع کرد به روایت کردن، نه دستم را گرفت و برد وسط معرکه. حالا تا دلم می‌خواست می‌توانستم روضه ببینم و توی خلوت خودم عزاداری کنم.
#به_قلم_خودم #کتاب #روایت_طف #مدار_نوشتن

17849094021783001819298336.jpg

حامد_عسکری ,روایت_طف ,ظهر عاشورا ,معرفی کتاب نظر دهید »
باید برخاست...
ارسال شده در 15 تیر 1405 توسط زفاک در شهدا, روزنوشت

این رزمایش ظهور است
ما حریف می‌طلبیم…

#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
#انتقام_سخت
#ملت_مبعوث
#باید_برخاست

1783357445img_20260706_202233_642.jpg

#مرگ بر آمریکا ,#مرگ_بر_اسرائیل ,kill trump ,انتقام ,ملت_مبعوث نظر دهید »
مجلس عزا
ارسال شده در 11 تیر 1405 توسط زفاک در یک خط روضه

مجلس عزا پیش رو داریم
صاحب عزا کجایی؟ 😭😭😭

178300823380cbcdb68aa55ccf5604a5cc54506a8d.mp4

رهبر_شهید ,صاحب ,صاحب_عزا ,عزا ,مجلس_عزا ,وداع با رهبر شهید نظر دهید »
مثل جد غریبش
ارسال شده در 3 تیر 1405 توسط زفاک در شهدا, روزنوشت

لب‌تشنه
با پاره‌های تن
مثل جد غریبش
آخر شهید شد…
#رهبر_شهید

1782281060img_20260624_091045_149.jpg

رهبر_شهید ,شهید ,عاشورا ,لب‌تشنه ,پاره‌تن نظر دهید »
عقیق یمنی
ارسال شده در 13 خرداد 1405 توسط زفاک در تمرین نویسندگی

هوالحبیب

پاکت را که باز کردم افتاد کف زمین. دلم مچاله شد. خم شدم برداشتم. خوب وراندازش کردم. خودش بود. خود خودش. فقط کمی خاکی شده بود. کمی هم شاید نه. از کمی بیشتر. سرخ سرخ نبود مثل همیشه مثل آن روز.
پوشه به دست وارد اتاق شد. نشست روی راحتی. درست روبه‌رویم. گفتم: باید صبر کند. گفتم: شاید جلسه طول ‌بکشد. چیزی نگفت. سرش را برد توی پوشه و با چشم‌های میشی‌اش سطرها را زیرورو ‌کرد. هیچ وقت نفهمیدم چرا اینقدر کم حرف بود. نازی می‌گفت همه کس و کارش توی بم مرده‌اند. می‌گفت مهرپرور از بعد دانشگاه زیر بال‌وپرش را گرفته. حتی یکی از واحدهای شرکت را داده دستش.
من یکی یکی فایل‌های جدید را وارد کردم. او کاپشنش را درآورد گذاشت روی دسته راحتی. من لیست جدید تشکیل دادم. او هنوز سرش توی پوشه بود، فقط با انگشترش ور می‌‌‌رفت. مثل همیشه. نگینش را گاهی به چپ می‌‌چرخاند. گاهی به راست. چند بار هم تا بند اول بالا آورد؛ اما دوباره برگرداند سرجایش. فکر کردم شاید تنگ هست. واژه‌ها تا نوک زبانم آمدند؛ اما پا پس کشیدند. خیلی دلم یکی مثل آن را می‌خواست همان اندازه خوش رنگ. همان قدر سرخ سرخ. با نازی همه بازار را زیر پا گذاشته بودیم اما پیدا نشده بود.
ساعت داشت به ده نزدیک می‌شد که بلند شد آمد جلو. فکر کردم می‌خواهد اعتراض کند. پوشه را گذاشت روی میز. نگاهم روی عقربه‌های ساعت بود. آمدم بگویم تا یک چایی… زود حرفم را خوردم. نگاهم کرد. فکر کردم می‌خواهد حرفی بزند. مثلاً بگوید: «حالا یک روز دیگر…». واژه‌ها آمدند تا نوک زبانش؛ اما چیزی نگفت. لب‌هایش به هم قفل شده بود انگار. نگاهش رفت سمت پوشه. یکهو گفت: «جاهایی که حریم‌ها نقض شده را هایلایت کردم.» از در که رفت انگشترش هنوز دستش بود.
آفتاب هنوز نزده بود که نازی خبرم کرد. گفت شرکت را زده‌اند. مهلت نداد چیز دیگری بپرسم.

178047791500000000004265a-00001-600x600.jpg

انگشتر ,جنگ تحمیلی دوم ,عقیق یمنی ,نگین نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 106
 
غَیث
مطالب این وبلاگ کاملا تولیدی است. استفاده بدون ذکر منبع ممنوع!
موضوعات
همه
الی الحبیب
اندیشه
اهل البیت(علیهم السلام)
حضرت صاحب (عج)
حضرت عشق(ع)
تمرین نویسندگی
حرکت جوال ذهن
خاطرات
دلنوشته
روزنوشت
شطحیات
شهدا
لژنشین‌ها
مخاطب خاص
هایکو
پوستر و عکس نوشت
کنایات
یار مهربان
یک بیت
یک خط روضه
پیوند ها
  • نور عیننا
  • حب فؤادی
  • بخوان با ما
  • میم. الف.
  • سه نقطه
  • آمار
  • امروز: 31
  • دیروز: 47
  • 7 روز قبل: 1028
  • 1 ماه قبل: 4896
  • کل بازدیدها: 236554
  • موزیک آنلاین
    MeLoDiC

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان