هوالحبیب بعد از یک ماه تمرین و ممارست یک ماه تحمل گرسنگی و تشنگی یک ماه طاعت و اطاعت یک ماه چشمپوشی از لذات حالا خدا با دست خودش غلافهای سخت گناه را گشوده روحت دوباره جوانه زده یک جوانه نازک مراقبش باش بیشتر »
کلید واژه: "خدا"
هوالحبیب دلم میسوزد برای همه بیخداها که شبهای قدر کسی ندارند پیشش زار بزنند بیشتر »
هوالحبیبخستهام از آدم بودن. از این اختیار اجباری. از این دربند جسم بودن. دلم میخواست نسیم بهاری باشم. بیتن، آزاد و رها. نه سرد و نه گرم. ملایم و مطبوع؛ آنقدر که همه حسرتش را ببرند. هر بهار یک نفس همهی دشتها و گندمزارها را بدوم. بوزم. روی سر گونها… بیشتر »
هوالحبیب چرا؟ مثل تو بلد نیستم زبان بریزم برای خدا آنقدر که عاشقم شود آنقدر که شهیدم کند بلد نیستم مثل تو چرا؟ بیشتر »
هوالحبیب پرستار باندهایش را میپیچد و میرود. خودم میگوید: حیف شد نه؟ آخرش هم نفهمیدی چه رنگی بودند؟! سبز یشمی؟ آبی؟ میشی؟ یا مشکی؟ خودم میگوید: از این به بعد میخواهی به چه زل بزنی؟ میخواهی به کشف کدام رنگ بروی؟ میگویم: خریدار وقتی خداست حرفی… بیشتر »