خانه
خط بطلان
ارسال شده در 28 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

*هوالحق*

داشتم لیست نگرانی‌هایم را مرور می‌کردم. فکری از صبح مثل خوره به جانم افتاده بود. دلم می‌خواست این مبارزه تا نابودی این غده سرطانی پیش رود؛ اما ور منفی ذهنم به کار افتاده بود. ورد کرده بود: تاریخ روی دور تکرار است. از کجا معلوم عده‌ای خودشان را وسط نیاندازند. احتمالش که محال نیست، هست؟ آدم‌ها ممکن‌الخطا هستند غیر از این است؟
دروغ چرا می‌ترسیدم کم کم سر و صدایی از اینجا و انجا بلند شود.

می‌ترسیدم وقتی مالک‌ها در یک قدمی دشمن رسیده‌اند؛ آدم‌هایی در شیپورهایشان بدمند. رسانه‌هایشان را به خط کنند. می‌ترسیدم از داخل و خارج مجبورمان کنند دوباره جام زهر را سر بکشیم؛ اما مثل همیشه سخن رهبری همه را شست و برد. آقا رسما و علنا صلح تحمیلی را رد کردند. حالا یقین دارم تا اسرائیل از صحنه هستی محو نشود این مبارزه ادامه دارد.

#به_قلم_خودم

1750257695img_20250618_173940_495.jpg

#صلح_تحمیلی ,اسرائیل ,جنگ ,دشمن ,رهبر ,غده سرطانی اسرائیل ,نابودی نظر دهید »
حنجره‌ی مقدس
ارسال شده در 27 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحق

رسم همیشگی باطل است.
هر کجا، در هر زمان،
ندای حقی از حنجره مقدسی بلند شد
تاب نیاورد
اما صدای حقیقت خاموش نمی‌شود!

#به_قلم_خودم

1750158214img_20250617_143006.jpg

باطل ,حق ,حقیقت ,حنجره ,خاموش ,سحر امامی ,مقدس نظر دهید »
یادت نرود
ارسال شده در 25 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحبیب
یادت نرود رفیق. ما نشسته بودیم پشت میز مذاکره. مثل بچه آدم داشتیم حرف می‌زدیم. منطقی، مستدل، مشروع. داشتیم از حقمان دفاع می‌کردیم. حقمان غنی‌سازی بود. مثل همه کشورها. قرار نبود بمب اتم بسازیم. قرار نبود خاطره هیروشیما و ناکازاکی را زنده کنیم. ما فقط حقمان را می‌خواستیم. می‌خواستیم از حجم اندوه بیمارانمان کم کنیم. می‌خواستیم انرژی پاک داشته باشیم؛ اما آن سوی میز چه کرد؟ وسط حرفمان پرید. زد زیر همه قول و قرارهایش. یادت نرود رفیق! اولین تیر را او شلیک کرد. اولین ساختمان را او فروریخت. اولین آتش توی خانه من و تو گر گرفت. یادت نرود رفیق آن‌هایی که کشته شدند؛ فقط نظامی‌ها نبودند. بینشان دانشمند بود؛ آدم‌های اهل علم. حتی بیشترشان زن و کودک بودند.
حالا این وسط باید چه می‌کردیم؟ عاقلانه بود فقط نگاه کنیم؟

1749982494img_20250615_133623_460.jpg

آتش ,آوار ,بمب اتم ,جنگ ,خانه ,دانشمند ,مذاکره ,منطق ,ناکازاکی ,نظامی ,هیروشیما ,ویرانه ,پشت میز نظر دهید »
کاش...
ارسال شده در 24 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

کاش…

یک وقت‌هایی هم اینطوری است
واژه‌ها آرامت نمی‌کنند
آتشت را تیزتر می‌کنند
آخ اگر بدانی…
دلم می‌خواست امشب
کلاهک یک موشک باشم
دست کم یک فشنگ جنگی
دلم می‌خواست از همینجا
از دهانه سلاح یک رزمنده غیور
شلیک شوم
دلم می‌خواست
تا قلب تلاویو پیش روم
دلم می‌خواست تکثیر شوم
قلب تک‌تکشان را بدرم
دلم می‌خواست راه نفسشان را بند بیاورم
زندگی‌شان را خاتمه دهم
دلم می‌خواست نابودشان کنم….

#به_قلم_خودم

1749844973img_20250613_233218.jpg

آتش ,سلاح ,موشک ,کلاهک نظر دهید »
عیدی
ارسال شده در 23 خرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت, شطحیات

هوالحبیب

می‌بینی! آدم فقط باید آدم باشد. خوب باشد. فرقی ندارد سرباز کدام میدان باشد. سلاحش قلم باشد یا تفنگ. علم باشد یا موشک. اصلاً مهم نیست اتاق کارش کجا باشد. خانه یا وسط معرکه.  

آدم فقط باید راه دلبری بلد باشد. باید برای خدا زبان بریزد یک‌ریز. باید یک‌جوری خدا خاطرخواهش شود.

همین… بقیه‌اش حل هست. خدا کارش را بلد هست. یکجوری عزیزش مي‌کند. طوری بالایش می‌برد که همه انگشت به دهان بمانند.

خودمانیم؛ چه زرنگ بودند، نه؟ چطور عیدی شب غدیر شد، شهادت. ‌شد جرعه جرعه آب کوثر از دست حضرت ساقی. 

حالا همه جمع‌شان جمع هست در بهشت امشب. چه شبی است امشب…

 

آدم ,خدا ,زبان بریز ,شهادت ,عید غدیر ,عیدی نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 5
  • 6
  • 7
  • ...
  • 8
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 12
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15
  • ...
  • 106
 
غَیث
مطالب این وبلاگ کاملا تولیدی است. استفاده بدون ذکر منبع ممنوع!
موضوعات
همه
الی الحبیب
اندیشه
اهل البیت(علیهم السلام)
حضرت صاحب (عج)
حضرت عشق(ع)
تمرین نویسندگی
حرکت جوال ذهن
خاطرات
دلنوشته
روزنوشت
شطحیات
شهدا
لژنشین‌ها
مخاطب خاص
هایکو
پوستر و عکس نوشت
کنایات
یار مهربان
یک بیت
یک خط روضه
پیوند ها
  • نور عیننا
  • حب فؤادی
  • بخوان با ما
  • میم. الف.
  • سه نقطه
  • آمار
  • امروز: 146
  • دیروز: 436
  • 7 روز قبل: 1625
  • 1 ماه قبل: 6837
  • کل بازدیدها: 241023
  • موزیک آنلاین
    MeLoDiC

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان