هوالحبیب دم رفتن بود. دلش شور میزد. اما کاری از دستش برنمیآمد. دلش میگفت نه اما زبانش راه نمیبرد. همه خداحفظی کردند. او هم به ناچار. روسری سفید صورت پر چین و چروک بیبی را قاب گرفته بود. چهرهاش زردتر از همیشه به نظر میرسید. پیراهن گلگلی به تنش… بیشتر »
کلید واژه: "زیارت"
هو الحبیب بعید نیست از خدا زیارتهای در خواب و خیال هم بپذیرد! بیشتر »
هوالحبیب دلم گرفته. سفر کم کم تمام میشود و سفره جمع. تازه عادت کرده بودم به چای حرم. به هرم نفسهایم که لوله میشد توی هوای سرد. به قطرههای باران که توی سیاهی چادرم گم میشد. چقدر باران ریخت از آسمان. به پای ما کویریهای باران ندیده. من تازه عادت… بیشتر »
هوالحبیب فقط آغوش ضریح میخواهم و یک دل سیر اشک… بیشتر »
هوالحبیب یقین دارم به همان اندازه که هستم در این مسیر من بیارادهترینم تنها تو بودی و بس از آغاز تا انجام من نیامدم تو مرا بردی یقین دارم… بیشتر »