هوالحبیب کسی چه میداند شاید در لحظههای پایانی، با همان لبهای خشکیده، جسم نحیفت را از بستر کندی. نازدانهات را بر دامن پرمهرت نشاندی. دستان لرزان و رنجورت را دور تن کوچکش گره زدی. گونههای زرد و پریدهاش را بوسیدی. کسی چه میداند شاید به رسم هر روز با… بیشتر »