هوالحبیب
دو برگ نورس انتهایی را گرفت
و گفت: برای رشد عَرضی باید مریستمهایش را بزنی
من اما دلش را نداشتم
من که بیرحم نبودم
تو را بیسر ببینم
تو را زمینی ببینم
حُسن یوسف من!
دلم میخواست قد بکشی
دلم میخواست به نور برسی
به خود خدا
دلم میخواست خدا از سر مهر دستی به برگهایت بکشد
و بخندد از ته دل
خنده خدا تماشایی هست، نه؟