منِاو چهارده سال پیش بود. عصر یک روز سرد پاییزی. به سرم زده بود بروم کتابخانه. کتابهای مرجوعی را گذاشتم روی پیشخان و برگشتم سمت قفسهی کتابهایی که پرخواننده بود. اولین کتابی که توی قفسه چشمم را گرفت منِاو بود. اسمش را زیاد شنیده بودم؛ اما هنوز نخوان… بیشتر »
کلید واژه: "رمان"
هوالحق این روزها مشغول خواندن کتاب “مفتون و فیروزه” بودم. رمانی دو جلدی در زمینه تاریخ انقلاب اسلامی است که آقای سعید تشکری آن را نگاشته و انتشارات نیستان چاپش را بر عهده داشته است. به نظرم توصیف بعضی از صحنههای داستان نیازمند این همه… بیشتر »
هوالحبیب “دعبل و زلفا"، رمانی عاشقانه است که با زبانی شیرین و گویا ضمن بیان سرگذشت “دعبل خزاعی"، گوشهای از تاریخ زندگی امام موسی کاظم و امام رضا (علیهما سلام) را در پیش چشم تصویر میکند. جملات تقریبا روان است هرچند به سبب موضوع واژههایی… بیشتر »
هوالحق “افخمی” یا “فرجهای” و یا شاید “زهرائی"، یادم نیست. اصلا چه اهمیتی دارد که کدام یک از شخصیتهای اصلی یا فرعی داستان به این مطلب اشاره کرده باشند. آنچه اهمیت دارد یقین من است به مدور بودن زمان و نه خطی بودنش. اینکه… بیشتر »
هوالمحبوب جسمم افتاده گوشهای دور از شما و روحم همپای “عرفانی” صحنها را پشت سر میگذارد تا خود را به پنجره فولاد برساند. «صورت زرد دخترک داد میزند که دارم دروغ میگویم و فقط میخواهم زن را دلداری بدهم. اشکهایش پشت سر هم روی صورتش… بیشتر »