هوالحق
“افخمی” یا “فرجهای” و یا شاید “زهرائی"، یادم نیست. اصلا چه اهمیتی دارد که کدام یک از شخصیتهای اصلی یا فرعی داستان به این مطلب اشاره کرده باشند. آنچه اهمیت دارد یقین من است به مدور بودن زمان و نه خطی بودنش. اینکه گذشته و آینده عدم هستند. و تنها “حال” است که میماند…