منِاو چهارده سال پیش بود. عصر یک روز سرد پاییزی. به سرم زده بود بروم کتابخانه. کتابهای مرجوعی را گذاشتم روی پیشخان و برگشتم سمت قفسهی کتابهایی که پرخواننده بود. اولین کتابی که توی قفسه چشمم را گرفت منِاو بود. اسمش را زیاد شنیده بودم؛ اما هنوز نخوان… بیشتر »
کلید واژه: "معرفی کتاب"
کادح گفت: انسان را در رنج آفریدم؛ گفت: "انک کادح"؛ کدح یعنی سلوکی رنجآلود؛ پس هر کسی به قاعده خودش دچار است؛ دچار رنجی، دردی یا غمی. کم یا زیادش فرقی نمیکند؛ مهم برخورد آدمهاست. عدهای از این رنج و درد برای خودشان باتلاق میسازند و روز به روز در آن… بیشتر »
هوالحبیب گمان میکنی سر نخ داستان را جستهای دست نویسنده برایت رو شده همان وقت نویسنده مثل شعبدهبازها دست میبرد توی کلاه سیاه و بلندش و چیزی رو میکند ترفند جدیدی که حیرت میکنی! بیشتر »
هوالحبیب چشم سگ را درآوردم! نه، یعنی بهتر است بنویسم تمامش کردم. شاید اولین کتابی بود که با خواندن بیست صفحه نمونه در خریدش شکی نکردم. بگذریم که این فرآیند جزئی خودش چند ماهی زمان برد! اوایل قلم نویسنده، موقعیتهای داستانی حسابی سحرم کرده بود. به خیالم… بیشتر »
هوالحبیب وقتی مریم در آستانه کلاس کتاب را نشانم داد و گفت چندین بار با واژههایش اشک ریختم وسوسه خواندنش دلم را قلقلک داد. اما در بحبوحه میانترمها و کتابهای درسی غریب ماند تا هفته پیش که بالاخره عزمم را برای خواندن جزم کردم. هر چه با سطرها پیش میرفتم… بیشتر »