خانه
تصدق علینا
ارسال شده در 28 مرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

تصدق علینا

آه، امروز حرف مشترک گروه مجازی‌مان شده. هیچ کس باورش نمی‌شود. همه شوک زده‌اند. با اینکه چهره‌های هم را نمی‌بینیم. رودررو حرف نمی‌زنیم. چشم‌های پف کرده‌ی هم را نمی‌بینیم؛ اما واژه‌ها دارند حال‌مان را داد می‌زنند. اصلا واژه‌ها هم نشستند پای دلمان و زار زار می‌کنند. خدایا زمزمه‌های‌مان را می‌شنوی نه؟ خدایا دل‌های بی‌تاب‌مان را می‌بینی نه؟

خدایا ما طلبه‌های منیة المرید نخوانده، ما طلبه‌های گیج‌و‌گول، زورمان را زدیم تا برق شادی را توی چشم‌های تیله‌ایش ببینیم. خدایا می‌شود نه به خاطر دل‌های ما بلکه به حرمت آن روز مقدس، به طراوت دانه‌های باران، به پاکی فرشته‌هایی که با هر دانه آمدند نشستند روی سر و صورت‌مان، به سرخی گلبرگ‌های کاغذی که دورهمی‌مان را قاب گرفتند، دوباره چشم‌هایش را باز کند. با همان خط ریز تخته را برای‌مان پر کند. می‌شود دست و پا بزند و شیرینی پژوهش را به جان‌مان بریزد. قول می‌دهیم بچه‌های خوبی باشیم. قولِ قول.

خدایا می‌شود معجزه کنی لطفا…

#به_قلم_خودم

1755602481irs01_s3old_10531480443524718701.jpg

استاد ,بیماری ,حق استاد ,حوزه ,زار نظر دهید »
آیا بود آنکه دست گیرد؟
ارسال شده در 20 مرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحبیب

شاید بقیه هم این حس را تجربه کردند. حس غواصی که به هوای پیدا کردن صدف به دل آب زده. ساعت‌ها غواصی کرده. فین زده. دست‌هایش را به تقلید از ماهی‌های دو‌روبر، جلو و عقب برده. عرق ریخته. عضلاتش گرفته؛ اما به خودش امید داده.

هر بار پایین‌تر رفته، هر بار عمق بیشتری را کاویده. به خیالش شاید به چیزی برسد؛ به خیالش سفیدی صدفی چشمش را بگیرد؛ اما پس از ساعت‌ها غواصی، جز تاریکی به چیزی نرسیده!

انگار با هر عمقی که پایین رفته؛ پرده‌ای را کنار زده و زیر آن پرده دیگری از تاریکی پیدا شده. پرده روی پرده. تاریکی روی تاریکی. جلویش یک دریای با عمق بی‌پایان سبز شده. وارد یک تاریکی بی‌انتها شده و این همه‌ی درد نیست.

درد اصلی زمانی شروع می‌شود که کم‌کم حس می‌کند نمی‌تواند نفس بکشد. انگار چیزی راه نفسش را بند آورده. به کپسول اکسیژنش نگاهی می‌اندازد و می‌بیند رو به اتمام است!

حالا در دل تاریکی، وسط سیاهی که چشم چشم را نمی‌بیند نمی‌داند چه کند؟ نه می‌تواند دل بکند و بی‌صدف به سطح آب برگردد و نه اکسیژنی دارد که پایین‌تر رود!

چه حال بدی است این حال؛ این حد از اضطرار.

#به_قلم_خودم

175490581714020427001133_test_photon-min.jpg

آب ,اضطرار ,اکسیژن ,صدف ,غواصی ,نفس نظر دهید »
پادرمیانی
ارسال شده در 15 مرداد 1404 توسط زفاک در روزنوشت, پوستر و عکس نوشت

هوالحبیب

دلگیرم از آدم‌ها؛ نمی‌دانم. شاید هم دنیا دلم را زده‌. شاید هم از خودم دلگیرم. نمی‌دانم.

آدم یک وقت‌هایی حالش خراب می‌شود. همین اندازه می‌فهمد که چیزی سر جایش نیست. چرایش را نمی‌داند. می‌شود تو هم نپرسی چرا.

مثلاً فکر کن بار همه‌ی عالم را گذاشتند روی دوش‌هایم. فکر کن با پاهایم، پیاده همه‌ی دنیا را گز کردم، حالا بی‌رمق، بی‌جان، نشسته‌ام روبه‌رویت. زل زده‌ام به چشم‌هایت. مثل همیشه طلبکارم.

می‌خواهم سنگ صبورم شوی. می‌خواهم همه این روزها را برایت ببارم؛ فقط پیش تو. می‌خواهم پابه‌پای واژه‌ها، این همه دوری را زار بزنم.

می‌شود پا درمیانی کنی؟ می‌شود دستم را بگذاری در دست‌های خدا.

1754422709img_20250805_230509_847.jpg

آدم‌ها ,دنیا ,سنگ صبور ,طلبکار ,واژه ,پادرمیانی ,پیاده نظر دهید »
آخرین بار...
ارسال شده در 12 مرداد 1404 توسط زفاک در شهدا, دلنوشته

هوالحبیب

مثل هر شب، پلک‌هایش که روی هم رفت. برگشت؛ یکی یکی انگشت‌های کوچکش را مثل گلبرگ‌های گل سرخ؛ خوب بو کشید و بوسید.
خبر نداشت آخرین بار است.

#به_قلم_خودم
#شهید_زهره_رسولی
#شهید_رایان_قاسمیان

17542227761752405714_60176_rayan.shasemian-1404.04.22-negare.jpg

اسرائیل ,دفاع مقدس ۲ ,رایان قلسمیان ,زهره رسولی ,گل ,گلبرگ نظر دهید »
نازک‌نازنجی
ارسال شده در 11 مرداد 1404 توسط زفاک در شطحیات

هوالحبیب

نفهمیدم چطور کوچه‌ها را رد کردم. کلید انداختم و وارد خانه شدم.
پاهایم می‌لرزید. روی پاگرد اول چادر پیچید به پایم. با صورت زمین خوردم.
کف دست‌هایم ریش شد. ذوق ذوق می‌کرد. بهانه‌ام جور شد.
همانطوری که صورتم روی موزیک‌های سرد حیاط بود زدم زیر گریه.
انگار یک تکه زغال گذاشته بودند روی قلبم. می‌سوختم.
اگر کسی سر می‌رسید بد نمی‌شد.
با خودش فکر بدی هم نمی‌کرد.
فوقش می‌گفتند چقدر نازک‌نارنجی.

حیاط ,زمین ,سرما ,صورت ,پاگرد نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 104
 
غَیث
مطالب این وبلاگ کاملا تولیدی است. استفاده بدون ذکر منبع ممنوع!
موضوعات
همه
الی الحبیب
اندیشه
اهل البیت(علیهم السلام)
حضرت صاحب (عج)
حضرت عشق(ع)
تمرین نویسندگی
حرکت جوال ذهن
خاطرات
دلنوشته
روزنوشت
شطحیات
شهدا
لژنشین‌ها
مخاطب خاص
هایکو
پوستر و عکس نوشت
کنایات
یار مهربان
یک بیت
یک خط روضه
پیوند ها
  • نور عیننا
  • حب فؤادی
  • بخوان با ما
  • میم. الف.
  • سه نقطه
  • آمار
  • امروز: 72
  • دیروز: 3
  • 7 روز قبل: 631
  • 1 ماه قبل: 1287
  • کل بازدیدها: 227654
  • موزیک آنلاین
    MeLoDiC

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان