هوالحبیب کارها که گره میخورد، دست میبرد سمت کشوی میز. تسبیحش را بیرون میکشید؛ یک تسبیح معمولی، با دانههای آبی فیروزهای. صاف و صیقلی، آنقدر که حجم نوری که پاشیده میشد رویش را پس بزند. همه طول موجها را. من زل میزدم به لبهایش و متعجب که چرا تکان… بیشتر »
کلید واژه: "کربلا"
هوالحبیب آخر شب است قرآن را برمیدارم باید سهمیهام را بخوانم. از کی شروع کردم؟ سال قبل شاید یا قبلتر نمیدانم شاید آن زمان که قرآن سوزی باب شد به جای آن رسم بد من هم عهد کردم دلم درد گرفته بود زورم آمده بود دستم به آنها نمیرسید اما قرآن جیبی با جلد… بیشتر »
هوالحبیب گوش کن همه ذرات عالم صدا میزند حسین… بیشتر »
هوالحبیب روضهخوان شیخ جوانی است همه گوش شدهام تقلا میکنم اما از عبارتهای عربیاش سر در نمیآورم زنها شیون میکنند و به سر و صورت میزنند برای خودم در دلم روضه میخوانم از در شروع میکنم از مادر اما آخرش میرسم به همینجا به همین سرزمین.. کاش… بیشتر »
هوالحبیب روضهخوان نمیخواهی اینجا همین قبرهای بی مرقد کافی است… بیشتر »