دستار را روی کله بیمویش جابهجا میکند. با خودش میگوید:«این وقت روز یعنی کیه؟!» به زحمت خودش را از روی نیمکت چوبی بلند میکند و دم در میرساند. در که روی پاشنه میچرخد؛ نگاهش روی بچهها میخکوب میشود. یک گله بچه قدونیم قد. لباسهای بلند بلوچی به تنشان… بیشتر »
کلید واژه: "دختر"
هوالحبیب جمله کلیدی کتاب “خاطرات یک دختر جوان” “کاغذ صبورتر از آدمهاست” بیشتر »
هوالحبیب امروز نه از سمیر سراغی گرفتم و نه حتی با سعاد همراه شدم. امروز تا این ساعت فقط خاطرات یک دختر جوان خواندم. باید خودم را ملامت کنم به خاطرش؟ نمیدانم. اما حس میکنم ما یعنی من و آن فرانک، وجوه مشترک زیادی داریم!! بیشتر »