خانه
آزمون
ارسال شده در 10 اردیبهشت 1403 توسط زفاک در روزنوشت

هوالحق

با خودم فکر می‌کردم باید هر طور شده در این آزمون قبول شوم. انگار همه چیز خلاصه شده بود در نتیجه این آزمون. به آب و آتش می‌زدم. تلاش می‌کردم. از این و آن می‌پرسیدم. خلاصه هر کاری لازم بود می‌کردم؛ اما الان دارم به این نتیجه می‌رسم که خیلی هم مهم نیست. نه آن طور که من تصورش را داشتم. اصلاً در هیچ کاری نتیجه مهم نیست. چون تلاش من  یک طرف ماجراست. آن طرف خواست و اراده خدا است. من حتی اگر همه تلاشم را هم بکنم معلوم نیست نتیجه آن چیزی باشد که می‌خواهم. شاید صلاح من در قبولی این آزمون نباشد اصلا. پس بهتر است فقط تلاش کنم. بهتر است اصلاً به نتیجه فکر نکنم. دائم خودم را با بقیه مقایسه نکنم. نتیجه را به خدا واگذار کنم. آن وقت نه استرس دارم نه دلواپس چیزی هستم. مهم تلاش خودم هست که انجام دادم. همین که وجدانم آسوده هست و مدیون نیستم کافی است. توکل یعنی همین. یعنی خودت را به خدا بسپار .تلاشت را بکن اما در بند نتیجه نباش. هر چه می‌خواهد بشود. در این صورت حتی اگر نتیجه وفق مرادت هم نباشد ناامید نیستی. افسرده هم نمی‌شوی. تو با هر نتیجه‌ای پیروزی.

آزمون ,توحید عملی ,توکل ,​توحید نظر دهید »
...
ارسال شده در 6 اردیبهشت 1403 توسط زفاک در دلنوشته, روزنوشت

هوالحبیب

وقتی بند کفن را باز کردند

دلم می‌خواست معجزه شود

دلم می‌خواست دوباره نگاهم کنی

دوباره صدایم کنی

من به همین زودی کم آورده بودم…

 

دنیا ,زندگی ,مرگ نظر دهید »
نامیرا
ارسال شده در 4 اردیبهشت 1403 توسط زفاک در روزنوشت, شطحیات

هوالحی

کاش زندگی کاغذی بود

هر وقت دلت می‌خواست

مچاله‌اش می‌کردی

اما نیست…

تو هیچ وقت نمی‌میری

حتی وقتی می‌میری

تو هر بار زنده‌تر می‌شوی

و این درد بزرگی است

 

ابدیت ,حیات ,زندگی نظر دهید »
داغدار
ارسال شده در 11 فروردین 1403 توسط زفاک در روزنوشت, الی الحبیب

هوالحبیب

به فدای قلب داغدار تو یا صاحب الزمان…

امام علی علیه السلام ,امیرالمومنین ,شب نوزدهم ماه مبارک رمضان ,شهادت نظر دهید »
اذن دخول
ارسال شده در 21 اسفند 1402 توسط زفاک در الی الحبیب

هوالحبیب

حس کسی را دارم که شب امتحانش رسیده
او مانده و کوهی از کتاب و جزوه نخوانده
حیران اینکه از کدام شروع کند
چگونه شروع کند
چطور بخواند
چطور ؟؟
حس بدی است
رجب آمد و من نفهمیدم
رجب رفت و من باز نفهمیدم
شعبان امد و من نفهمیدم
شعبان دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد
دارد بساطش را جمع می‌کند
و من هنوز نفهمیدم
من نفهمیدم
این نفهمیدنم را فقط خودم می‌فهمم
فقط برای خودم قابل درک است
و البته تو
تو که بهتر از هر کسی مرا می‌شناسی
حتی بهتر از خودم
تو که نزدیکی به من
نزدیکتر از خودم به خودم
من ایستاده در آستانه رمضان
چشم دوخته‌ام به کرمت
به مهربانی‌ات
به لطف همیشگی‌ات
خدایا این منم
بنده گناهکار همیشگی‌ات
من با باری از عصیان
با انبوهی از حسرت روزهای از دست رفته
با کوهی از غم
خدایا
از کجا شروع کنم
از چه بگویم
چه چیزی را بهانه کنم؟
بهانه، اصلا برای تو معنایی دارد؟
اعتراض، معنایی دارد؟
در این دادگاه تو شاهدی
تو مشهودی
همه چیز از توست
همه چیز برای توست
به هر کجا نگاه کردم تویی
دنیا همه توست
در برابر تو
در برابر عظمت تو
من هیچ ندارم
هیچ دفاعی
هیچ بهانه‌ای
هیچ راه نجاتی حتی
هستی و نیستی در دست توست
من هیچ ندارم
جز روانی پریشان
جز ذهنی آشفته
جز دلی تبدار
تنی بی‌جان
خدایا ایستاده‌ام در آستانه رمضان
ماه تو
ماه بنده‌های نابت
بنده‌های در بندت
من هم بنده بودم
اما بنده هوی و هوس‌هایم
بنده خواسته‌های زودگذر و آنی‌ام
خدایا می‌خواهی چه کنی؟
با من
با دلم
با انبوهی از گناهانم؟!

رمضان ,شعبان ,مناجات ,گناه نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 40
  • 41
  • 42
  • ...
  • 43
  • ...
  • 44
  • 45
  • 46
  • ...
  • 47
  • ...
  • 48
  • 49
  • 50
  • ...
  • 104
 
غَیث
مطالب این وبلاگ کاملا تولیدی است. استفاده بدون ذکر منبع ممنوع!
موضوعات
همه
الی الحبیب
اندیشه
اهل البیت(علیهم السلام)
حضرت صاحب (عج)
حضرت عشق(ع)
تمرین نویسندگی
حرکت جوال ذهن
خاطرات
دلنوشته
روزنوشت
شطحیات
شهدا
لژنشین‌ها
مخاطب خاص
هایکو
پوستر و عکس نوشت
کنایات
یار مهربان
یک بیت
یک خط روضه
پیوند ها
  • نور عیننا
  • حب فؤادی
  • بخوان با ما
  • میم. الف.
  • سه نقطه
  • آمار
  • امروز: 65
  • دیروز: 84
  • 7 روز قبل: 387
  • 1 ماه قبل: 1061
  • کل بازدیدها: 227738
  • موزیک آنلاین
    MeLoDiC

    کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان