دیدار به قیامتزید بچه را بغل گرفت. دستها را از لای درز پارچهی سفید بیرون کشید. سردی دوید توی رگهایش. تا قلبش پیش رفت. انگار قلبش برای مدتی از حرکت ایستاد. تازه پشتش گرم شده بود. انگشتهای کوچک را توی دست مشت کرد. به دهان نزدیک کرد. بوسید. بازدمش را… بیشتر »
کلید واژه: "نوزاد"
غنچهی پرپر نمیدانم قیافهاش چطوری بود. به پدرش کشیده بود یا مادرش؟ موهایش لخت و بور بود یا سیاه و وزوزی؟ مژههایش برگشته و بلند بود یا کوتاه. نمیدانم چشمهایش چه رنگی بود؟ عسلی؟ یشمی؟ آبی یا مشکی؟ رنگ پوستش سبزه و نمکی بود یا سفید و آفتابی؟شاید پوست… بیشتر »