هوالحبیب سووشون قصه زنی است به نام زری. دختر علیاکبر کافر. کسی که نذر کرده دخترش هرگز چادر به سر نکند. برای چه؟ آخرش نفهمیدم! زری بیشهریه در مدرسه مسیحیها درس خوانده! زبانش حرف ندارد! برخلاف مهری، ناخواسته، جلوی زورگوییهای مدیر مدرسه درآمده، در… بیشتر »
کلید واژه: "هندی"
هوالحبیب میگفت: از هند آمده بودند؛ اما غیر هندی، فارسی و انگلیسی هم بلد بودند. دهانم باز مانده بود. میخواستم بگویم زبان بسته حسینآقا! حرفم را خوردم. اما جای نگرانی نبود. میدانم زبان بچهها از جنس دیگری است. نه فارسی است و نه انگلیسی و نه هندی. با… بیشتر »